تبليغاتX
مجله نوروزی 87 - ششم فروردین 1387

+ ششم فروردین 1387 - نظرات خود را از ارائه نمائید !

تو بگو!



و امروز هم مصاحبه با دانشمند بلاگفایی ها! کلی آبرو خریداره واسه ما دیگه ! اقای مهندس ارادت داریم!

 مصاحبه با علیرضا ( رویاهای یک مرد)

1. خودتو معرفی كن و بگو از كدوم وبلاگ اومدی!
من علیرضا، بیست و اندی سالمه! از وبلاگ مرد

2. اولین وبلاگی كه همیشه میخونی كدومه ؟
سخت شد! خب هر بلاگی که تو لیست جدید آپ شده ها باشه میخونم! ولی درخت لیمو رو معمولا زیاد می بینم. یکی از دلایلشم اینه که تند تند آپ میکنه. البته نه به سرعت خودم. ولی تقریبا هر چند روز یه دفعه مثل دنیای یه دختر ایرونی..

3. موقعی كه داری سبزه گره میزنی فكر كدوم وبلاگ نویس هستی ؟
من تا حالا سبزه گره نزدم. این جنگولک بازیا برای دخترای ترشیده است !

4. غیر از رفیق ناباب كه بین همه ی بلاگرا مشتركه چه عاملی شما رو وبلاگ نویس كرد ؟
اووووم. کنجکاویه محض!

5. آیا آرزوی دیدن بلاگری رو تا الان داشتی ؟
مهدی ذهن زیبا...

6. وقتی برای نوشتن پستی كلی وقت میذاری و كلی فسفر می سوزونی ولی كسی كامنتی نمیذاره اولین حرف پاستوریزه ای كه از دهنت در میاد چیه ؟!!!؟
.... (این نمیدونم پاستوریزه هست یا نه؟)

7. هیچ وقت به مرگ وبلاگت فكر كردی ؟
اولین بلاگ که الان تو برزخه! به نظرم بلاگ پوسته روییه یه بلاگره و این خودشه که نمی میره و تلاش می کنه جاودان باشه حتی اگه بلاگش زود زود بمیره!

8. تا حالا بلاگری رو از نزدیك ملاقات كردی ؟ چقدر شبیه اون كسی بود كه فكر می كردی ؟
من فقط امیرو و بابای نادیا که دوستای خودمن رو از نزدیک می بینم و چند نفر دیگه که شما نمیشناسین. در نگاه اول انتظارم برآورده نمیشه. تصورم چیزه دیگه ایه ولی وقتی گرم بشی می بینی خیلی به شخصیت بلاگیشون نزدیکن!

9. با شنیدن این كلمات اولین وبلاگی كه به یادت میاد رو نام ببر :
عشق : باس ببینم . من کلا بلاگ دو سه تا از شماها رو میخونم . بعد همه این واژه ها خلاصه میشه تو خودتون
جیغ جیغو : سالی (توقف ممنوع)
18+ : امیرو
جوات : بذار من لیستو بیارم ببینم!
خرمگس معركه : مهدی
كامنت : فافا
نیكول كیدمن : گزینه مناسب ندارین
علی آباد كتول! : این دیگه خدایی فافا

10. یه جوك بگو!
یه جوک الان یادمه که اصن سانسور نداره. که ترکه میره مسجد بعد که میخواسته بره بیرون می بینه کفشش نیست! بعد میگه چند تا احتمال وجود داره.. یا اینکه هنوز نرسیدم مسجد ، یا اومدم و رفتم ، یا اصلا نیومدم ، یا بدون کفش اومدم!

11. نظرت راجع به جمله های : اگه كامنت نذاری ناراحت میشم! ، وبلاگ باحالی داری به منم سر بزن و آپم ! چیه ؟
یه جور بیماری روانیه! نیاز به درمان داره و اگر به پزشک متخصص مراجعه نشه می تونه بصورت یه انگل اجتماع رو به گند بکشونه. میشه گفت یه جور نیاز عاطفی برای ارضای خلا های زندگی!

12. توی وبلاگا كه نمیشه بلیط داد ، نشونه ی شخصیت چیه ؟
1000 تومن میریزی به حساب مشترک مهرجویی تا شخصیتت و وجدانت از آلودگی در امان باشه. مشترک رو پاک کن!

13. اگه شرط ازدواجتون دست كشیدن از وبلاگ نویسی و وبلاگ خوندن باشه اونوقت چی ؟؟!!!؟؟
ممکنه خودم حتی این شرط رو برای خودم بذارم! ولی چون دوست دارم بنویسم شاید توی یه دفترچه یادداشت ادامه بدم یا حتی الکترونیکی بنویسم و فقط برای خودم save کنم!
- پس یعنی از همون اولش می خوای زن ذلیل باشی؟
نه راستش تو این دو سال حس کردم بلاگ نوشتن به سبک ما یه دوران خاصی داره و بهتره یه روزی یه جایی تموم بشه یا حداقل سبکش عوض بشه، حتی اگه زنت اینو نخواد. اگه زنم بخواد هم زیر بارش نمیرم!

14- اعتراف كن که بزرگترین سوتی سال گذشته ات چی بوده!
فکر لازمه این سواله!
آهان... داشتیم برای جشن فارغ التحصیلیمون تو دانشکده فیلم می ساختیم. بعد بچه ها از اساتید فیلم گرفته بودن. منتهی فیلم یکیشون نویز داشت. قرار شد دوباره بگیریم دو روز قبل از جشن توی راهرو گیرش انداختیم و قرار شد فیلم بگیریم... بعد کلید اتاقش گم شد و خلاصه با کلی بدبختی قبول کرد تو اتاق یکی دیگه از اساتید ازش فیلم بگیریم. بعد که با همه بدبختیا مصاحبه رو شروع کردیم، دوربین فیلمبرداری به مشکل خورد، ولی برای اینکه ضایع نشه قضیه، الکی رفیقم ادای فیلمبرداری در می آورد! منم با دوربین عکاسی داشتم فیلم می گرفتم وسط کار اون کشید کنار، فقط من فیلم میگرفتم. بعد باتری دوربین عکاسی اول تموم شد، دومی رو آوردم چند دقیقه بعد دومی هم تموم شد... ولی نخواستیم سه بشه! خلاصه داشتم با دوربینم مثلاً از دکی فیلم می گرفتم ولی عملاً داشتم عکسهای گذشته رو توی دوربین می دیدم! همین موقع ها بود که باتری دوربین دومی تموم شد. بعد لنز دوربین بسته شد و رفت تو.. اون لحظه داشتم می ترکیدم! خلاصه خیلی ضایع بود.
- خدایش خیلی باحال بود!
هر احمقی وقتی لنز دوربین بسته شه بره تو می فهمه! خلاصه یه تیکه از همون فیلمی که با دوربین عکاسی گرفته بودیم رو تو جشن پخش کردیم. بعد از اونم هر وقت من و بچه های برگزاری رو می بینه میگه فیلم منو بدین می خوام ببینم. تمام!

15 . به نظرت مهمترین فرق یوزپلنگ وحشی با یه خرس قطبی چیه؟!
خرس قطیی یه موجود آروم و تپله که بی آزاره، ولی احمق به نظر میرسه! ولی یوزپلنگ آزار داره، فلفل و این حرفا...

16. عجیب ترین عیدی ای كه تا حالا گرفتی؟
بچه که بودم عموم یه بار با بیست تومانی اسمم رو روی زمین نوشته بود. کلی بیست تومانی بود. اون موقع بیست تومان کلی بود. پول ارزش داشت!

17. از بین انرژی هسته ای و همسر كدوم یكی واست مهم تره؟!
انرژی هسته ای... من قبلا هم تو بلاگم گفتم که هیچ کس نمی تونه تصور کنه که من چقدر میهن پرستم و البته انرژی هسته ای رو هم به این دلیل میگم که اطلاعات انرژی و اقتصاد انرژی یه کوچولو دارم (اهم اهم ) و میدونم که اگه نریم سراغش بدبخت میشیم!
- یعنی انرژی هسته ای رو به زن ترجیح می دی؟ 
سوالت این نبود!
- آقا فک کن از بین انرژِی هسته ای و زن باید یکیش رو انتخاب کنی تا باهاش زندگی کنی کدوم یکی رو انتخاب می کنی؟
همون هسته ای!
- یعنی خانومت بره خونه باباش؟
فدای ملت و میهن!
- ایول بابا

18. تو انتخابات مجلس ، به كدوم بلاگر رای میدی؟!
همشون از نظر من رد صلاحیتن!


داستانک:

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد.او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود.

تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود.

پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد: 

"پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم.من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم،چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام.اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي."

                                                                            دوستدار تو پدر

 

پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد:

"پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام."

..........

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند،و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند.

..........

پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد:

"پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم."

 


آرشیو مطالب و مصاحبه های قبلی در روزهای انجام شده در بالای صفجه به صورت مجزا مشخص شده تا راحت تر بتونید به مطالب روزهای مختلف دسترسی داشته باشید.
 


+ ششم فروردین 1387 - نظرات خود را از ارائه نمائید !