+ هشتم فروردین 1387 - نظرات خود را از ارائه نمائید !
زندگی سخت ساده است!
خطر کن!
وارد بازی شو!
چه چیزی از دست می دهی؟
با دستهای تهی آمده ایم،
و با دستهای تهی خواهیم رفت.
نه،چیزی نیست که از دست بدهیم،
فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند،
تا سر زنده باشیم،
تا ترانه ای زیبا بخوانیم،
و فرصت به پایان خواهد رسید.
آری، این گونه است که هر لحظه غنیمتی است!

نامه هاي بچه ها به خـــــدا
آنچه در پيش رو داريد، برداشتي آزاد از افكار و احساسات "خودانگيخته" كودكان به زبان و كلام خودشان درباره خداوند است. زبان و كلامي كه با زبان ما متفاوت است ما نميتوانيم تفسير و توصيفي بر آن داشته باشيم و شايد بهتر باشد كه چنين نكنيم ، چه بسيار دشوار مينمايد كه بتوان با افكار بزرگ سالانه ، دنياي كودكان را درك كرد.
v خدا جونبه جاي اونكه بذاري مردم بميرن و ناچار بشي آدماي تازه بسازي چرا همين آدما رو زنده نگه نمي داري؟
" جــين "
v خـــدا جون بابابزرگم ميگه وقتي پسر كوچولويي بود تو مواظبش بودي. مگه تو چند سالته؟
مي خوامت
" دنيس "
v خدا جون به خاطر داداش كوچولويي كه برام فرستادي متشكرم اما من دعا كرده بودم كه يه سگ كوچولو برام بفرستي.
" جويسي "
v خدا جون چطور قديما اون همه معجزه مي كردي. اما حالا هيچ معجزه اي نمي كني؟
" سايمون "
v لطفا يه بچه اسب برام بفرست. اين اولين باره كه يه چيزي ازت خواستم. مي توني ليست خودتو چك كني.
" بروس "
v آقاي خداي عزيز اي كاش ما رو يه جوري مي ساختي كه به اين راحتي تيكه پاره نشيم. من الان سه تا بخيه و يه جاي زخم دارم.
" ژانت "
v خداجون چرا اين چند وقت حيوون جديدي نساختي؟ ما هنوز همون قديمي ها رو داريم.
" جاني "
v خداي بزرگ تو كه از آينده ما خبر داري چرا؟ ما را آفريده اي.
" صديقه "
v خدا جون يه روز تعطيل از صبح تا شب بارون باريد تا اونجا كه بابام ديونه شد اون وقت چيزهايي در مورد تو گفت كه فكر نمي كنم مردم بگن.بهر حال اميدوارم اونو اذيت نكني.
" دوست تو
اما نمي خوام بهت بگم كي ام "
v خداجون اگه روز يكشنبه منو توي كليسا تماشا كني كفشاي نوي خودمو نشونت مي دم.
" ميكي دي "
v خداجون اگه بخواي دوباره ما رو برگردوني به دنيا، اجازه نده كه من جنيفر هارتون بشم. آخه من از او متنفرم.
" دنيس "
وقتی ایمیل مون رو که مبنی بر درست کردن مجله و مصاحبه از ایشون بود رو براشون فرستادیم شاید خیلی درصد کمی احتمال میدادیم با مشغله هایی که دارند جواب ما رو بدند ولی خوب ایشون همون چند درصد احتمال مثبت ما رو به یقین تبدیل کردند و جواب ایمیل مون رو دادند و توی این مصاحبه شرکت کردند. و کلی ما رو خوشحال کردند و حالا اینم مصاحبه با مدیر بلاگفا آقای شیرازی!

مصاحبه با علیرضا شیرازی: 

1. خودتو معرفی كن و بگو از كدوم وبلاگ اومدی؟
من علیرضا شیرازی - 29 ساله! یک مسافرم و از وبلاگ علیرضای شیرازی اومدم!
2. غیر از رفیق ناباب كه بین همه ی بلاگرا مشتركه چه عاملی شما رو وبلاگ نویس كرد ؟
تو این زمونه یک جوون مجرد بغیر از وبلاگ نویسی که تفریح دیگری نداره! میخواستی برم سر کوچه وایستم؟
3. اولین وبلاگی كه همیشه میخونی كدومه ؟
زرشک! تو سوال کردی منم جواب دادم! ![]()
4. موقعی كه داری سبزه گره میزنی فكر كدوم وبلاگ نویس هستی ؟
من هر گونه سبزه گره زدن و تو فکر یک وبلاگ نویس خاص بودن را شدیدا تکذیب میکنم.
5. آیا آرزوی دیدن بلاگری رو تا الان داشتی ؟
نه.! بخصوص که بعضی وقتها فکر میکنم ممکنه دیدنش روی دیدم نسبت به محتوای وبلاگش تاثیر منفی داشته باشه.
6. وقتی برای نوشتن پستی كلی وقت میذاری و كلی فسفر می سوزونی ، ولی كسی كامنتی نمیذاره اولین حرف پاستوریزه ای كه از دهنت در میاد چیه ؟!!!
من دائم الکامنت هستم! و از حداقل کامنت بهره مند بودم حتی اگه شده فحش و بد و بیراه!...
7. هیچ وقت به مرگ وبلاگت فكر كردی ؟
آره! حداقل یک وبلاگ داشتم که مرده! (خدا رحمتش کنه، وبلاگ خوبی بود).
8. تا حالا بلاگری رو از نزدیك ملاقات كردی ؟ چقدر شبیه اون كسی بود كه فكرمی كردی ؟
بله ، پس چی!. بعضی هاشون اصلا شبیه نیستند بخصوص در مورد سن و سال!
9. با شنیدن این كلمات اولین وبلاگی كه به یادت میاد رو نام ببر :
عشق :
18+ :
خرمگس معرکه :
با عرض پوزش از پاسخ به این سوال معذورم!...
10. نظرت راجع به جمله های : اگه كامنت نذاری ناراحت میشم ، وبلاگ باحالی داری به منم سر بزن و آپم ! چیه ؟
اینقدره حال میکنم! خوشم می آید. نسل اینجور وبلاگ نویسها هیچ وقت از بین نمیره. این هم خودش افتخاری است.
11. توی وبلاگا كه نمیشه بلیط داد ، نشونه ی شخصیت چیه ؟
آی دی یاهوتو میدی! طرف خودش بعدا به شخصیتت پی می بره! از بلیط هم خیلی کار ساز تره، باورکن!
12. اگه شرط ازدواجتون دست كشیدن از وبلاگ نویسی و وبلاگ خوندن باشه اونوقت چی کار می کنی؟
حالا کی گفته من میخواهم ازدواج کنم، به هر حال اگر روزی اینطوری شد قبول میکنم!
بین خودمون باشه طرف که نمی تونه هر لحظه بیاد صفحه لپ تاپ را نگاه کنه! یک کم زیر آبی رفتن هم که تو خون هر مردیه!. ![]()
13. اعتراف كن که بزرگترین سوتی سال گذشته ات چی بوده!
یک پسورد مهم را تو مسنجر اشتباهی به جای اینکه برای یکی از همکارانم بفرستم برای یک دوست دیگه فرستادم و مجبور شدم کلی پسورد دیگه را ظرف چند دقیقه عوض کنم.
14. به نظرت مهمترین فرق یوزپلنگ وحشی با یه خرس قطبی چیه؟!
ما رو گرفتی نه؟ نه جون من گرفتی؟ ![]()
15. عجیب ترین عیدی ای كه تا حالا گرفتی یا دادی؟
عجیب تر اینکه من سالهاست جز عیدی معمول از اعضای خانواده ام چیز دیگری به عنوان عیدی نگرفتم.
16. از بین انرژی هسته ای و همسر كدوم یكی واست مهم تره؟!
اصولا کسی که زیاد نزدیک هسته و انرژی هسته ای باشه ممکنه دیگه نیازی به همسر نداشته باشه میفهمی که چی میگم؟! (تاثیرات رادیو اکتیو خطرناکه حسن!) ![]()
17. تو انتخابات مجلس ، به كدوم بلاگر رای میدی؟!
ببینم احتمالا منظورت این نیست که ببینی من تو انتخابات شرکت میکنم یا نه؟! در ضمن مگه حالا چند تا بلاگر کاندید شدند؟
18. به عنوان حسن ختام سوالا ، یه جوک بدون سانسور تعریف کن!
- غضنفر میره خواستگاری.. میبینه دختره سیبیل داره.. بهش میگه چرا سیبیل داری؟ دختر میزنه زیر گریه. غضنفر میخواسته دلداریش بده.. میگه: مرد که گریه نمیکنه! ![]()
فرهنگ نوروز خانی:
ü در سال 1304 شمسي (1343 قمري، 1925 ميلادي) در ايران، تقويم شمسي، به عنوان تقويم رسمي پذيرفته شد.محاسبه پيشين كه دقيق بود مراعات شد و تنها عوض افزودن پنج روز به سال، شش ماه نخست سال را سي و يك روز، و پنج ماه دوم را سي روز و اسفند را بيست و نه روز قرار دادند كه هر چهار سال ، سي روز محاسبه ميشود. سالي كه اسفند آن سي روز باشد ، سال كبيسه ناميدند.
در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز مبناي محاسبه سال شمسي است و سال قمري نيز در كنار آن به عنوان تقويم ديني مورد تاكيد قرار گرفته است.
ü پوشيدن لباس نو در آيين هاي نوروزي، رسمي همگاني است. تهيه لباس ، براي سال تحويل ، همگي را به خود مشغول ميدارد. در جامعه ي سنتي در كنار توجه ويژه كودكان ، به خاطر داشتن تهي دستان و زير دستان نيز رسمي قديمي بوده است.
ابوريحان بيروني مينويسد: "رسم ملوك خراسان اين است كه در اين موسم به سپاهيان خود لباس بهاري و تابستاني ميدهند."
سفرنامه نويسان دوره صفويه و قاجاريه، در شرح و وصف جشن هاي نوروزي، از خريد لباس نو و تعويض برخي وسيله هاي فرسوده كه به مناسبت نوروز نياز به "نو" ساختن دارد ، فراوان ياد كرده اند.

ü تبريك گفتن عيد و جشن نوروز، در نامه هايي كه از شهري به شهر ديگر فرستاده ميشد، رسمي كهن است.
در برخي از نامه ها و كتاب هاي نامه نگاري نمونه هايي آمده است، ولي با رواج چاپ فرستادن "كارت تبريك عيد" كه با مضمون ها و رنگ هاي گوناگون تهيه و در دسترس قرار گرفته ، وارد فرهنگ ما شده است.
با كم شدن ديد و بازديد ها و عدم امكان ديدارهاي حضوري، فرستادن كارت تبريك رونق بيشتري يافته است.

ادامه دارد...
+ هشتم فروردین 1387 - نظرات خود را از










