تبليغاتX
مجله نوروزی 87 - سوم فروردین 1387

+ سوم فروردین 1387 - نظرات خود را از ارائه نمائید !

باز كن پنجره ها را كه نسيم
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن مي گيرد
و بهار
روي هر شاخه كنار هر برگ
شمع روشن كرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
كوچه يكپارچه آواز شده است
و درخت گيلاس
هديه جشن اقاقي ها را
گل به دامن كرده ست
باز كن پنجره ها را اي دوست
هيچ يادت هست
كه زمين را عطشي وحشي سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگي با جگر خاك چه كرد
هيچ يادت هست
توي تاريكي شب هاي بلند
سيلي سرما با تاك چه كرد
با سر و سينه گلهاي سپيد
نيمه شب باد غضبناك چه كرد
هيچ يادت هست
حاليا معجزه باران را باور كن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
و محبت را در روح نسيم
كه در اين كوچه تنگ
با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد
خاك جان يافته است
تو چرا سنگ شدي
تو چرا اينهمه دلتنگ شدي
باز كن پنجره ها را
و بهاران را باور كن


مصاحبه با مهدی از وبلاگ فکر نو :

          عکس بچگی فکر نو

1. خودتو معرفی كن و بگو از كدوم وبلاگ اومدی!
من سید مهدی حسینی از وبلاگ با سابقه " فکر نو "

2. اولین وبلاگی كه همیشه میخونی كدومه ؟
وبلاگ خودم!

3. موقعی كه داری سبزه گره میزنی فكر كدوم وبلاگ نویس هستی ؟
یه وبلاگ نویس تنهایی که تا الان کامنتدونیش خالی مونده!
- الان تو برای اون وبلاگ نویس تنها آرزوی كامنت كردی یعنی؟!
نه... آرزو کردم یا دست از وبلاگ نویسی بکشه یا عرضه جمع کردن 4 تا کامنت رو خدا بهش بده!
- حالا مصداق واقعی این وبلاگ رو دیدی؟ و میتونی نام ببری؟
یکیش خودمم، یکی دیگه هم تو راهه!
- لابد اسم اون تو راهی هم نمیخوای بگی؟!
بذارید به حساب تاثیر نو محافظه کاری حکومتی بر ذهن و دل نسل سوم!

4. غیر از رفیق ناباب كه بین همه ی بلاگرا مشتركه چه عاملی شما رو وبلاگ نویس كرد ؟
عقده های سرکوب شده ی دوران کودکی! وعدم وجود یک گفتمان اساسی و درست در بین جامعه و خودم!

5. آیا آرزوی دیدن بلاگری رو تا الان داشتی ؟
بله. دوست خوبم علی پوربافرانی که ملاقاتی هم با هم داشتیم!
- خوب این آقا رو دیدی ! حالا كسی هست كه دوست داشته باشی ببینی و ندیده باشی؟
بله زیاد!
- خب؟
تو ذهنم ادشون کردم، زیادن بخوام بشمرم. وقت مجله هرز میره!

6. وقتی برای نوشتن پستی كلی وقت میذاری و كلی فسفر می سوزونی، ولی كسی كامنتی نمیذاره اولین حرف پاستوریزه ای كه از دهنت در میاد چیه ؟!!!؟
ای بی انصافا !

7. هیچ وقت به مرگ وبلاگت فكر كردی ؟
نه... زندگی مجال فکر کردن به مرگو بهم نمیده و در مرام فکر نو نیست که تو مانیفستش مرگ هم زندگیه!

8. تا حالا بلاگری رو از نزدیك ملاقات كردی ؟ چقدر شبیه اون كسی بود كه فكر می كردی ؟
گفتم قبلش که بله دیدم و خیلی شبیه عکسش بود

9. با شنیدن این كلمات اولین وبلاگی كه به یادت میاد رو نام ببر :
نقطه : نقطه سر خط
یك : یک دو سه
- این اسم یه وبلاگه یعنی؟!
نه!
عشق : عشق من پرسپولیس یا عشق آنلاین!
خرمگس معركه : یادم نمیاد کی بود. قرار بود کی باشه؟
نیكول كیدمن : یاسمنگولا
18+ : غیر قابل گفتنه
یه وبلاگی بود که فیلم و عکس زهره رو گذاشته بود اسمش و نمیدونم!
- عجبا!
كامنت : ذهن زیبا با بیش از ... کامنت در ساعت
كتاب: مترسک فیلسوف
فیلم : موج
علی آباد كتول! : موج مسدود شده

10. یه جوک بگو!
هوممممم.. اینو بذار آخر میگم!

11. نظرت راجع به جمله های : اگه كامنت نذاری ناراحت میشم ، وبلاگ باحالی داری به منم سر بزن و آپم ! چیه ؟
یکی از حال بهم زن ترین جملاتیه که میتونم بخونم باهاش گریه کنم!

12. توی وبلاگا كه نمیشه بلیط داد ، نشونه ی شخصیت چیه ؟
نشانه ی شخصیت دو تا چیزه . اول سلام کردن و دوم لینکشون رو نذاشتن


13. اگه شرط ازدواجتون دست كشیدن از وبلاگ نویسی و وبلاگ خوندن باشه اونوقت چی ؟؟!!!؟؟
سعی میکنم اوشون رو به لطیفه های شیرین و حیله های رنگین بکشونم تو راه تا دیگه از این شرط های صد من یه غاز نذاره!

14. اعتراف كن که بزرگترین سوتی سال گذشته ات چی بوده!
هر چی فک میکنم سوتی بزرگی نداشتم. چرا.. چرا.. داشتم. یه sms خفن واسه یه دوستی نوشتم که نگو تو add لیستم اول اون بود و بعدی استادم! دیگه خودتون حدس بزنید چی شد

15. به نظرت مهمترین فرق یوزپلنگ وحشی با یه خرس قطبی چیه؟!
خرس قطبی میتونه و این قابلیت رو داره که اسم انسانهای مظلومی مث افشین قطبی باشه، ولی هنوز کسی جرات نکرده به کسی بگه یوز وحشی!

16. عجیب ترین عیدی ای كه تا حالا گرفتی؟
گفتم عیدیم کو ؟ گفت بیا ... ماچم کرد!
- مهم اینه كه طرف از نسوان بود یا رجال!

17. از بین انرژی هسته ای و همسر كدوم یكی واست مهم تره؟!
همسر انرژیک رو ترجیح میدم!

18. تو انتخابات مجلس ، به كدوم بلاگر رای میدی؟!
با احترام به رای و نظر همه من رای نمیدم. یعنی تو انتخابات شرکت نمی کنم.

من سپاسگذارم از منتی که به سر مجله و شما نذاشتم و باهاتون مصاحبه کردم!


داستانک:

زوج خوشبخت
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن. ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت: چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادار موندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين. خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم. پري چوب جادووييش رو تكون داد و اجي مجي لا ترجي !
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك Qm2 در دستش ظاهر شد. حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت: خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن. ولي آرزو، آرزوئه ديگه !!! پري چوب جادوييش و چرخوند و.........
اجي مجي لا ترجي !
و آقا 92 ساله شد!


اطلاعیه!

بدین وسیله اعلام میداریم عکس مذکور مربوط به کلثوم می باشد. که از دو هفته پیش از خانه خارج گشته و تا کنون مراجعه نکرده است.
از کسانی که نامبرده را یافتند ، تقاضا داریم آدرس اشتباهی  داده و وی را گم و گور نمایید.
در صورت پیدا نموندن جنازه ی ایشان یا هر گونه خبر از مرگ وی از ما مژدگانی دریافت کنید.

کلثوم


+ سوم فروردین 1387 - نظرات خود را از ارائه نمائید !