+ چهارم فروردین 1387 - نظرات خود را از ارائه نمائید !
- برپایی سفره هفت سین به مناسبت عید نوروز در اتاق ناهارخوری دولتی، طبقه اول کاخ سفید!

منبع: وب سایت رسمی کاخ سفید و ریاست جمهوری آمریکا (whitehouse.gov)
اینم از مصاحبه امروزمون که با آنی هست! از آنی هم طبق سنت دیرینه!! عکس درخواست کردیم که گفت: چون ممکنه دوستان گرام حمل بر همون محتوای وبلاگشون کنند از دادن عکس سرباز زدند!
بلاخره اینجا کلی جمعیت مذکر رد میشن نخواستن عاشق و شیفته جمع کنن!![]()
مصاحبه با آنی دالتون: 

1. خودتو معرفی كن و بگو از كدوم وبلاگ اومدی!
آنی دالتون ، از وبلاگ یك دختره ترشیده!
2. اولین وبلاگی كه همیشه میخونی كدومه ؟
وبلاگ خودم! ![]()
3. موقعی كه داری سبزه گره میزنی فكر كدوم وبلاگ نویس هستی ؟
صبر كن موسیقی رو خاموش كنم! … فكر كنم خیلی ها به یاد من بیفتن!
- آره یكیش خود من! ![]()
منم به یاد اون خیلی ها میفتم كه آیا به فكر من می افتن؟! ![]()
4. غیر از رفیق ناباب كه بین همه ی بلاگرا مشتركه چه عاملی شما رو وبلاگ نویس كرد ؟
یك رفیق باب! اسمش باب نبود خودش باب بود! ![]()
5. آیا آرزوی دیدن بلاگری رو تا الان داشتی ؟
راستش نه! نه اینكه كنجكاو نباشم ولی آرزو ندارم. مثل همون قضیه ازدواج! ![]()
6. وقتی برای نوشتن پستی كلی وقت میذاری و كلی فسفر می سوزونی ولی كسی كامنتی نمیذاره اولین حرف پاستوریزه ای كه از دهنت در میاد چیه ؟!!!؟
تا حالا پیش نیومده!
- مال شما بله دیگه!
بدجور طرفدار پیدا كرده .
میگم این دیگه چه نتیه؟! این كه هیشكی توش نیست! به مطلب خودم شك نمی كنم!
- اوه احسنت! شما اعتماد به نفس كاملید آنی جون![]()
نه این شوخی بود!
7. هیچ وقت به مرگ وبلاگت فكر كردی ؟
همین دیروز كه تهدید به هــك شد! ![]()
8. تا حالا بلاگری رو از نزدیك ملاقات كردی ؟ چقدر شبیه اون كسی بود كه فكر می كردی ؟
آره. اما این یه رازه ! من تصوری ازش نداشتم! من همه رو خوش تیپ و خوش قیافه تصور میكنم. مگر اینكه خلافش ثابت بشه. فكر كنم همه همین طورن. یا لااقل دوست دارند اینطور باشند.
- اوه! پس خیلی وقتا تو ذوقت خورد كه! ![]()
نه من فقط یه نفرو دیدم تا حالا.
- اسم اون یه نفرم كه گفتی یه رازه؟!
آره! راز به این علت كه شاید اون نخواد بگم!
9. با شنیدن این كلمات اولین وبلاگی كه به یادت میاد رو نام ببر :
نقطه : سر خط!
یك : یك دختر ترشیده ![]()
عشق : یه عالمه از وبلاگ ها كه اشعار عاشقانه دارند!
خرمگس معركه : میشه وبلاگ نباشه كامنتر باشه؟!
- البته!
مهرداد از سمپاد زنجان!
نیكول كیدمن : این سایت مسدود میباشد!
18+ : پر بیننده ترین وبلاگ در ایران!
فیلم : فیلممون كردیا ! من حافظه خوبی ندارم! اسامی وبلاگا یادم نمی مونه.
10. یه جوك بگو !
یارو می میره میرن اعلامیه اش رو میزنن به دیوار تو انتخابات رای می اره!
- جالب بود و به روز ![]()
11. نظرت راجع به جمله های : اگه كامنت نذاری ناراحت میشم ، وبلاگ باحالی داری به منم سر بزن و آپم ! چیه ؟
پس لینكم كن! ![]()
12. توی وبلاگا كه نمیشه بلیط داد ، نشونه ی شخصیت چیه ؟
هر كی تو اتوبوس بلیط داده قبلا شخصیت خودشو ثابت كرده اینجا لازم نیست بلیط بده! ![]()
13. اگه شرط ازدواجتون دست كشیدن از وبلاگ نویسی و وبلاگ خوندن باشه اونوقت چی ؟؟!!!؟؟
آخه شرط من برای ازدواج وبلاگ خوندن و وبلاگ نوشتنه! باید دوئل كنیم! اونجوری ام برنده سهمی ندارد!!
14. اعتراف كن به بزرگترین سوتی سال گذشته ات چی بوده!
اینكه با ایمیل اسم واقعی ام به یكی از خواننده های وبلاگم ایمیل زدم!!!
- چه سوتی ایـــــــــــی!! بابا اینو دیگه نمیشد جمعش كرد كه! ![]()
اره خوب شاه سوتیه! جمع نكردم دیگه! فقط گیس گذاشتم لو ام نده!
- وای آنی كاش برا من این میل رو میفرستادی!
اون چون بلیط میداد تو اتوبوس و با شخصیت بود قبول كرد!
-
چه ادم باشخصیتی ! منم خیلی باشخصیتمـــا! ![]()
آره خارجی بود!
- ![]()
15. به نظرت مهمترین فرق یوزپلنگ وحشی با یه خرس قطبی چیه؟!
خرس قطبی ام مثه بخت من زیاد میخوابه!
- تو خیلی باحال از كلمات به نفع فكرت استفاده میكنی!
16. عجیب ترین عیدی ای كه تا حالا گرفتی؟
چشم خوردم!
خب عیدی عجیب نگرفتم. ما فقیر فقرا پول عیدی می گیریم!
17. از بین انرژی هسته ای و همسر كدوم یكی واست مهم تره؟!
معلومه همسر! انرژی هسته ای من همسر! حق مسلم منه! ![]()
- چه كوبنده! ![]()
میكوبیم كه اینه وضعمون نكوبیم چی میشه!
18. تو انتخابات مجلس ، به كدوم بلاگر رای میدی؟!
مهدی طلایی (بلوگر وبلاگ یادداشت های وبی). آخه بهترین های وبلاگ های دیگه رو انتخاب میكنه. جمع بندی كل جامعه ی وبلاگی رو داره. یا كسی تو این مایه ها!
سوالای جالب و هوشمندانه ای انتخاب كردین. تبریك و خسته نباشید میگم. جالب بود . خوشم اومد
داستانک:
پسر بچه اي وارد يك بستني فروشي شد و پشت ميزي نشست.
پيشخدمت يك ليوان آب برايش آورد. پر بچه پرسيد: " يك بستني ميوه اي چند است؟" ، پيشخدمت پاسخ داد: " 50 سنت".
پسر بچه دستش را در جيبش برد و شروع به شمردن كرد. بعد پرسيد: "يك بستني ساده چند است؟"
در همين حال ، تعدادي از مشتريان در انتظار ميز خالي بودند.
پيشخدمت با عصبانيت پاسخ داد: "35 سنت". پسر دوباره سكه هايش را شمرد و گفت: "لطفا يك بستني ساده". پيشخدمت بستني را آورد و به دنبال كار خود رفت. پسرك نيز پس از خوردن بستني، پول را به صندوق پرداخت و رفت.
وقتي پيشخدمت بازگشت، از آنچه ديد، حيرت كرد. آنجا در كنار ظرف خالي بستني، 2 سكه 5 سنتي و 5 سكه 1 سنتي گذاشته شده بود براي انعام پيشخدمت.
برای خوندن شماره های قبلی مجله می تونید اینجــــــــــا رو کلیک کنید...
+ چهارم فروردین 1387 - نظرات خود را از









