تبليغاتX
مجله نوروزی 87 - چهاردهم فروردین 1387

+ چهاردهم فروردین 1387 - نظرات خود را از ارائه نمائید !

 

                   همه چيز گاه اگر کمی تيره می نمايد
                   باز روشن می شود زود
                   فراموش مکن اين حقيقت است،
                   بارانی بايد، تا رنگين کمانی برآيد
                   و ليموهای ترش تا که شربتی گوارا فراهم شود
                   و گاه روزهايی در زحمت
                   تا که از ما انسانهايی تواناتر بسازد
                   خورشيد دوباره خواهد درخشيد،
                                                زودخواهی ديد...

 

                       

                                             


مصاحبه با یک ذهن زیبا :


1. خودتو معرفی كن و بگو از كدوم وبلاگ اومدی!
یک نفر که بزرگترین آرزوش "مهدی" شدنه ، از وبلاگ " یک ذهن زیبا "

2. غیر از رفیق ناباب كه بین همه ی بلاگرا مشتركه چه عاملی شما رو وبلاگ نویس كرد ؟
ای بسوزه پدرش! می دونی که چی میگم؟

3. اولین وبلاگی كه همیشه میخونید كدومه ؟
اول وبلاگ خودم، از لینک ها هم معمولا " آب معدنی" و " فافا " .. بعضی جاها هم میرم روی تبلیغات کلیک می کنم پول درمیارم تا این بچه از گرسنگی نمیره!!!!  

4. موقعی كه داری سبزه گره میزنی فكر كدوم وبلاگ نویس هستی ؟
همشون! (خنده) به فکر همه هستم و واسه همشون دعا می کنم!

5. آیا آرزوی دیدن بلاگری رو تا الان داشتی ؟
اونجوری که هرشب خوابشو ببینم نه! اما بعضی وقتا حس کنجکاوی آدم تحریک میشه خب!

6. وقتی برای نوشتن پستی كلی وقت میذاری و كلی فسفر می سوزونی ولی كسی كامنتی نمیذاره اولین حرف پاستوریزه ای كه از دهنت در میاد چیه ؟!!!؟
ای جزِ جگر بگیرین که لیاقت ندارین!

7. هیچ وقت به مرگ وبلاگت فكر كردی ؟
یه زمانی در اوج محبوبیت و اینا کشتمش، اما بعدش با 120 تا کامنتِ مهدی بیا، مهدی بیا برگشتم. یه جورایی نه! نمی کشمش! البته خب بستگی به شرایط داره که بعدا توضیح می دم!

8. تا حالا بلاگری رو از نزدیك ملاقات كردی ؟ چقدر شبیه اون كسی بود كه فكر می كردی ؟
آره! دو سال پیش نمایشگاه کتاب تهران. چند تا از بچه ها دور هم جمع شدیم. اما هیچکدوم اونجوری نبودیم که فکر می کردیم!

9. با شنیدن این كلمات اولین وبلاگی كه به یادت میاد رو نام ببر :
نقطه : نقطه سر خط
یك : دنیای یه دختر ایرونی
عشق : همه وبلاگ ها!
خرمگس معركه : یه بنده خدایی که اسمشو نمیگم !!
نیكول كیدمن : یاد یه نفر می افتم !  
18+ : یه زمانی وبلاگ گندم !
علی آباد كتول : یکی مثل خودت!

10. یه جوك بگو !
حافظه م در زمینه جک ( استثنائا ) خوب کار نمی کنه!
 
11. نظرت راجع به جمله های : اگه كامنت نذاری ناراحت میشم ، وبلاگ باحالی داری به منم سر بزن و آپم ! چیه ؟
بستگی داره طرف دختر باشه یا پسر! مثلا اگه طرف دختر باشه شاید یه نظر خصوصی با مضمونی که اینجا نمیشه گفت واسش بذارم! 

12. توی وبلاگا كه نمیشه بلیط داد ، نشونه ی شخصیت چیه ؟
مثه راننده اتوبوسیه که از مسافرش بلیط نگیره! خب شاید از نظر راننده ، شخصیت در این باشه که دوباره سوار نشیم تا به همه برسه!

13. اگه شرط ازدواجتون دست كشیدن از وبلاگ نویسی و وبلاگ خوندن باشه اونوقت چی ؟؟!!!؟؟
آهان! این همون شرایطی بود که گفتم بعدا توضیح می دم!  بستگی داره ارزشش رو داشته باشه یا نه !!
اما من ازونام که بلاگر میرم خونه بخت(!) و بلاگر هم برمی گردم! و این چرخه ادامه خواهد داشت ، انشاالله!

14. اعتراف كن که بزرگترین سوتی سال گذشته ات چی بوده!
من زیاد سوتی بده نیستم اما یه بار رفته بودم در مورد مدرک یکی از اساتیدمون از مشاور گروهمون سوال کنم! ( فوق لیسانسه یا دکتری؟ )، گفتم آقای دکتر فلانی مدرکشون چیه؟! 

15. به نظرت مهمترین فرق یوزپلنگ وحشی با یه خرس قطبی چیه؟!
نمی دونم!

16. عجیب ترین عیدی ای كه تا حالا گرفتی؟
از نظر کیفی هیچکدوم، اما از نظر کمی چرا ! یه بار از عموم به اندازه کل عیدی های اون سالم عیدی گرفتم.

17. از بین انرژی هسته ای و همسر كدوم یكی واست مهم تره؟!
خب من به شخصه یک همسرِ مجهز به انرژی هسته ای رو ترجیح می دم! 
البته صلح آمیزش

18. تو انتخابات مجلس ، به كدوم بلاگر رای میدی؟!
همه رد صلاحیت میشن فک کنم!


عکس و مکث

                      


 داستانک:

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته باشد مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروي و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به آرايشگر گفت مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم مشتري با اعتراض گفت پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند "آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند مشتري گفت دقيقا همين است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند! براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد.

  

 


+ چهاردهم فروردین 1387 - نظرات خود را از ارائه نمائید !